با تو حكايتي دگر
اين دل ما بسر كند
شب سياه قصه را
هواي تو سحر كند
*
باور ما نمي شود
درسر ما نمي رود
از گذر سينه ئ ما
يار دگر گذر كند
**
شكوه بسي شنيده ام
از دل درد كشيده ام
كور شوم جز تو اگر
زمزمه يي دگر كند
***
مقصد و مقصودم تويي
عشقم و معبودم تويي
از تو حذر نمي كنم
سايه مگر سفر كند
****
چاره ئ كار ما تويي
ياور و يار ما تويي
توبه نمي كند اثر
مرگ مگر اثر كند
*****
مجرم آزاده منم
تن به جزا داده منم
قاضي درگاه تويي حكم سحرگاه تويي
آخر خطی ها بیان تو
دشمن هميشه معرف وجه ضعيف ماست . مي تواند ترس جسماني باشد يا احساس پيروزي پيش از وقت يا ميل به رها كردن مبارزه با اين ادعا كه به زحمتش نمي ارزد . دشمن به اين دليل با ما مبارزه مي كند كه ميداند آسيب پذير هستيم . درست در موقعي كه غرورمان به ما ميگويد شكست ناپذير هستيم . در مبارزه ما هميشه سعي ميكنيم از وجه ضعيفم خودمان دفاع كنيم . در حالي كه دشمن به طرفي كه حفاظت نشده حمله ميكند،يعني به وجهي كه كاملا به آن اعتماد داريم . و بالا خره شكست ميخوريم ، چون آنچه نبايد هرگز اتفاق بيفتد واقع ميشود و آن اجازه ي انتخاب نحوه ي مبارزه به دشمن است. پس از طی تحصیلات شش ساله ابتدایی در دبستان خیام کاشان (۱۳۱۹) و متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان (خرداد ۱۳۲۲) و به پایان رساندن دورهٔ دو سالهٔ دانشسرای مقدماتی پسران (خرداد ۱۳۲۴)، در آذر ۱۳۲۵ به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان در آمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دورهٔ دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجهٔ اول علمی نیز نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ اشعار خود را با عنوان «زندگی خوابها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزهها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستانهای هنرهای زیبا نیز به تدریس میپرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمهٔ اشعار ژاپنی از وی در مجلهٔ «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام نویسی نمود. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاهها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاههای نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپری مدتی در ادارهٔ کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدرسی هنرکدهٔ هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کناره گیری کرد. سهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت مبتلا بودن به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان ميزبان ابدی سهراب گردید. سهراب در آغاز کار شاعری تحت تأثیر شعرهای نیما بود و این تأثیر در «مرگ رنگ» به خوبی مشهود است و در آثار بعدی او کم کم کارش شکل میگیرد و شعرش با دیگر شاعران هم دورهٔ خویش متمایز میگردد. از جمله مجموعه شعرهای دیگر سهراب سپهری میتوان به این عنوانها اشاره نمود: آوار آفتاب (۱۳۴۰)؛ فريدون مشيری (۱۳۷۹ - ۱۳۰۵) فريدون مشيری در سیام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدریاش بواسطه ماموريت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقهمندان به شعر بود و در خانوده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش ميرسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت. دچار آشفتگيهايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به كشور حمله كرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينكه در همه دوران كودكيام به دليل اينكه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگي كارمندي پرهيز داشتم ولي مشكلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر سبب شد كه من در سن ۱۸ سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به كار شوم و اين كار ۳۳ سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم با عنوان عمر ويران “ . مادرش اعظم السلطنه ملقب به خورشيد به شعر و ادبيات علاقهمند بوده و گاهي شعر می گفته ، و پدر مادرش، ميرزا جواد خان مؤتمنالممالك نیز شعر ميگفته و نجم تخلص ميكرده و ديوان شعری دارد كه چاپ نشده است. در اداره پست و تلگراف مشغول به كار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگي درگذشت كه اثري عميق در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فني وزارت پست مشغول تحصيل گرديد. روزها به كار میپرداخت و شبها به تحصيل ادامه میداد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامهها و مجلات كارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما كار اداري از يك سو و كارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر ، در ادامه تحصيلش مشكلاتي ايجاد ميكرد . از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفكر بود. اين صفحات كه بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينههاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد كتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر ميپرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر ، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحات معرفي شدند. مشيري در سالهاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله سپيد و سياه و زن روز را بر عهده داشت . همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به كار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيري، بهار ( متولد ۱۳۳۴) و بابك (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشكده معماري دانشگاه ملي ايران تحصيل كردهاند. تقريباً از پانزده سالگي شروع كرد. سرودههاي نوجواني او تحت تاثير شاهنامهخوانيهاي پدرش شکل گرفته كه از آن جمله، اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست : اولين مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او در باره این مجموعه ميگويد: ” چهارپارههايي بود كه گاهي سه مصرع مساوي با يك قطعه كوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافيه و هم معنا. آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سايه)، سياوش كسرايي، اخوان ثالث و محمد زهري بودند كه به همين سبك شعر ميگفتند و همه از شاعران نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته ما بياعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه كامل داشتيم، يعني آثار سعدي، حافظ، رودكي، فردوسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث ميكرديم و بر آن تكيه ميكرديم. “ و در پي همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت. ” علاقه به موسيقي در مشيري به گونهاي بوده است كه هر بار سازي نواخته ميشده مايه آن را ميگفته، مايهشناسياش را ميدانسته، بلكه ميگفته از چه رديفي است و چه گوشهاي، و آن گوشه را بسط ميداده و بارها شنيده شده كه تشخيص او در مورد برجستهترين قطعات موسيقي ايران كاملاً درست و همراه با دقت تخصصي ويژهای همراه بوده است. اين آشنايي از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضلالله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي ميكرد و منزل او در خيابان لالهزار (كوچهاي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران ميآمدند هر شب موسيقي گوش ميكردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضلالله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سهتار يا ويولون ميپرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل ميداد.“ سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در ۲۴ ايالت امريکا از جمله در دانشگاههای برکلی و نيوجرسی به طور بیسابقهای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعرخوانی در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد. روزبه بمانی متولد ۷ آذر ۱۳۵۷ در تهران..... ترانه سرایی که بسیاری از اساتید شعر و ادب او را از اجایب ترنه سرایی نوین می دانند.. از خصوصیات شعر او زیبایی ظاهری کلام و درون مایه ی بسیار عمیق آن است.... فعالیت این هنرمند جوان باعث بوجود آمدن آثار فاخری چون : ماه عسل(محسن یگانه)-آلبوم بی خوابی (سعید شهروز)-تمامی تیراژ های تلویزیونی علی لهراسبی-آلبوم شبح(بهنام صفاریان)-آلبوم نسل سوخته(کاوه یغمایی)آلبوم فصل تازه (هـلن) و ...... که یکی از زیباترینه این کارها اثری است که او برای آلبوم معجزه ی خاموش داریوش به نام تصویر رویا خلق کرد...... تصویر رویا شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو آبه شبیه عکسه یک رویاست تو خوابیدی جهان خوابه زمین دور تو می گرده زمان دست تو افتاده تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی شب از جایی شروع می شه که تو چشماتو می بندی تو رو آغوش می گیرم تنم سر ریزه رویا شه جهان قد یه لالایی توی آغوش من جا شه تورو آغوش می گیرم هوا تاریک تر می شه خدا از دست های تو به من نزدیک تر می شه زمین دور تو می گرده زمان دست تو افتاده تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده تمام خونه پر می شه از این تصویر رویایی تماشا کن ، تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی از پشت اين ديوارها با تو هم آسمان شدم حتي در اين انكارها از تو شكست مي خورم خيره به چشمانم نمان پيش تو مات مي شوم بين زمين و آسمان سر در گم رويا شدم بسوي عشقت مي دوم تا لب چشمه مي رسم تشنه به خانه مي روم از تو ترانه مي شوم اي آخرين بهانه ام سكوت را مي شكنم در كنج آشيانه ام طلوع تو براي من غروب غصه ها شده كنار من بودن تو شبيه يك تولده رامين عبدالهي دارستاني گل بارون زده ي من آهنگ جدید و زیبای علی عبدالمالکی به نام خدا نگهدار يه مقام محترم اعلام کرده که کتابهاي مدارس بومي سازي ميشود... جمله اصلي: آن مرد با اسب آمد
جملات بومي شده
اصفهان: آن مرد با پول آمد
تهران: آن مرد با ماکسيماي مشکي آمد
قم: حاج آقا تشريف آوردند
آبادان: آن مرد با عينک دودي ريبن آمد
زاهدان: آن مرد را کشتند
تبريز: آن مرد ياواش ياواش گلدي
مشهد: آن مرد با شمع آمد
خرم آباد: آن مرد مرد نيه، انه
سنندج: آن مرد سبيل دارد
اردبيل: آن مرد بار ميبرد
قزوين: آن مرد با لبخند آمد
شيراز: آن مرد حال نداشت نيامد
رشت: آن مرد رفت بابا آمد
زندگينامه سهراب سپهري
![]()


شرق اندوه (۱۳۴۰)؛
حجم سبز (۱۳۴۶)؛
هشت کتاب (۱۳۵۶).
برخی از اشعار وی در سالهای ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ در فصلنامهٔ آرش به چاپ رسید.


به گفته خودش: ” در سال ۱۳۲۰ كه ايران 
مشيري همزمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان،
مشيري اما كار در مطبوعات را رها نكرد.
فريدون مشيري در سال ۱۳۳۳ ازدواج كرد.
مشيري سرودن شعر را از نوجواني و
چرا كشور ما شده زيردست
چرا رشته ملك از هم گسست
چرا هر كه آيد ز بيگانگان
پي قتل ايران ببندد ميان
چرا جان ايرانيان شد عزيز
چرا بر ندارد كسي تيغ تيز
برانيد دشمن ز ايران زمين
كه دنيا بود حلقه، ايران نگين
چو از خاتمي اين نگين كم شود
همه ديدهها پر ز شبنم شود
انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور ۱۳۲۰ بوده است.
مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت
فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا




گل ياس نازنينم
مي شكنم ، پژمرده مي شم
نذار اشكاتو ببينم
تا هميشه تو رو داشتن
داشتن تمام دنياست
از تو و اسم تو گفتن
بهترين همه حرفاست
با تو ، با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر مي شن از تو
وقت غم خوردن ندارم
س اي غزلواره ي دلتنگ
كه همه تنت كلامه
هنوزم با گل گونه ت
شرم اولين سلامه
اي تو جاري توي شعرم
مثل عشق و خون و حسرت
دفتر شعر من از تو
سبد خاطره هامه
اي گل شكسته ساقه ، گل پرپر
كه به ياد هجرت پرنده هايي
توي يأس مبهم چشمات مي بينم
كه به فكر يه سفر به انتهايي
سر به زير دل شكسته ، نازنينم
اگه ساده
ست واسه تو گذشتن از من
مرثيه سر كن براي رفتن من
آخه مرگ واسه من از تو گذشتن
گل بارون زده ي من
اگه دلتنگم و خسته
اگه كوچيدن توفان
ساقه ي منم شكسته
مي تونم خستگياتو
از تن پاكت بگيرم
مي تونم براي خوبيت
واسه
سادگيت بميرم
با تو ، با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر مي شن از تو
وقت غم خوردن ندام
ايرج جنتي عطايي


اين هم نمونه بومي سازي:



